موقعيت تاريخي و ميراث فرهنگي
منطقه رابربعلت كوهستاني بودن و وجود چشمه سارها و جويبارها و رودخانه هاي متعدد و همجوار بودن با مناطق گرمسيري از ديرباز مورد توجه بشر واقع شده است و اصلي ترين رودخانه هاي تشكيل دهنده هليلرود در اين منطقه قراردارند و بستر اصلي هليلرود در 17 كيلومتري جنوب غرب شهر رابر شكل مي گيرد و بسوي دشت جيرفت روانه مي شود وجود آثار باستاني اعم از تپه ها و محوطه ها و گورستانها مربوط به دوران مختلف تاريخي و حتي پيش از تاريخ در اين منطقه و محوطه هاي متعدد فلزكاري كهن كه طي برنامه بررسي و شناسايي باستان شناسي كشف شده اند و معادن كهن مس كه در گذشته بسيار دور از آنها مس استخراج واستحصال مي نموده اند و به دشت جيرفت و سايرنقاط صادر مي كرده اند و كثرت اين آثار آنقدر بوده كه منطقه مورد توجه هيأتهاي باستان شناسي خارجي قرار گيرد و باعث شده چندين دفعه هيأتهايي از كشور آلمان از منطقه بازديد نمايند. منطقه رابر نه تنها درايران باستان مورد توجه قرارگرفته بلكه در سده هاي اخير نيز مورد توجه بوده و بنا به اسناد و مدارك موجود مركز حكومت بلوك خمسه (جيرفت،اسفندقه،رابر،ساردوئيه و جبالبارز) بوده و حكمراناني نظير نصراله خان قاجار فرزند ابراهيم خان، ظهيرالدوله حاكم كرمان همسر سروجهان خانم ، دختر فتحعلي شاه قاجار و محمدابراهيم خان قاجار فرزند نصراله خان قاجار و حسين خان قاجار فرزند محمدابراهيم خان و رستم اسفندياري (رفعت الدوله) فرزند مرتضي قلي خان وكيل الملك ثاني حاكم كرمان و مرتضي قلي خان صولت السلطنه و ولي خان علي نقي خان در رابر متوطن بوده و اينجا را مقر حكومت خود قرارداده اند كه وجود باغهاي حسين خان با آثار بناي حكومتي و باغ رفعت الدوله با كوشك ميداني و منزل صولت السلطنه در محله قلعه رابر و اسناد ومدارك مكتوب دليل قاطع بر مدعاي فوق است. رابربه غير از داشتن مراكز تاريخي بسيار از مواهب طبيعي بهره بسيار برده است.
موقعيت تاريخي رابر
جايي كه خاكش عنبرين ومشكباراست جايي كه آبش چون گلاب و نقره وار است
خوانند نامــش رابر و همــتا نـــدارد شهــر شجر، شهــرهنر، شهــر ثماراسـت
شهرشهيدان،شهرخوبـان،شهـريــاران شهــر شقـايق،شهــرگل، شهـــربهاراست
براي بررسي و تحقيق تاريخي،اجتماعي رابر همانند ساير متون تاريخي دسترسي به اسناد و مدارك تاريخي لازم مي باشد. متأسفانه بعلل گوناگون از جمله آگاهي از محدوديت ارتباط فرهنگي اين بخش با مراكز بزرگ شهري و بافت اجتماعي و اقتصادي كه دامداري وكشاورزي شالوده اصلي آن را سامان داده مدارك مستند از ادوار اوليه جمعيت انساني اين بخش دردست نميباشد وجود اندك مداركي از معاملات و اسناد تجاري و خانوادگي مانندكاغذ مهريه ها، قولنامه ها، صورت هزينه ها و احكام شرعي، چشم انداز كم رنگي از اوضاع اجتماعي اين ديار در دوران قاجار نشان ميدهد. ساخت جمعيت قبيله اي و عشـــيره اي و از طرفي فرهنگ خون ونژاد وحاكميت طبقات برتر موانعي را براي رشد و پويايي فرهنگي و اجتماعي بوجود آورده است. با همه اين محدوديت ها كه حركت روبه كمال اين جامعه را كند نموده است استعدادهاي خدادادي و هوشمندي نوابغ ومتفكران اين ديار آثار خود را دراين روند به جاي گذاشته اند.بررسي آثار باستاني به جاي مانده كه بدون شناسنامه باستان شناسي وقتي در قطعات كوچك و بزرگ اراضي و كوهستاني و تپه ها وارتفاعات ديده ميشود ، حكايت ازاستقرار گروههاي جمعيتي مهاجر در كنار رودخانه ها و چشمه سارها دارد كه اغلب اين آثار باستاني در كندوكاوهاي كشاورزان و دامداران بصورت تصادفي شناسايي شده، متأسفانه هيچگونه اقدام حفاظتي و تحقيقي در زمينه باستان شناسي درسطح استان در اين منطقه صورت نگرفته است. با ارزيابي اوليه و اطلاعات غيررسمي بعضي ازاشياء قديمي مانند شمشير، سكه، ظروف سفالي، وسايل دفاع و شكار،وسايل زينتي،ظروف غذاخوري و آشپزي كه دامنه ي تعلقات تاريخي اين اشياء به قبل از اسلام و دوران اشكاني تا دوره هاي اسلامي كشيده مي شود.
وجود قلعه ديلميان در ارتفاعات شمال رابر و همچنين روستايي بنام اشكان در ارتفاعات شرقي وتل قيصريه در جنوب وتل كوشك درمركز بخش بيانگر سابقه تاريخي و باستاني شهررابرميباشد.
دربعد ديگر آثار به جاي مانده ازتمدنهاي حوزه هليلرود كه ازمنطقه رابرسرچشمه مي گيرند قدمت رابر را مشخص مي نمايد. ابزار و اقلامي كه از زير خاك بيرون آورده شده نمايانگر يكي ازتمدنهاي قديمي باستاني درناحيه اين رودخانه بوده است.
كارگاههاي ذوب فلزات مس و مفرغ كه درجاي جاي منطقه رابر آثار آن مشاهده مي شود بيانگر نبوغ و استعداد مردم اين ديار در امورمعدن و فلزكاري و ساخت ابزارهاي مختلف بوده است.اگربخواهيم نام رابررا درمتون گذشته بيابيم، بعلت حضوراقوام كوچ نشين دراين منطقه و نبود حكومت مركزي دركرمان، نام اين بخش با كلمه ((اقطاع)) همراه ميباشد.
در بسياري از كتب تاريخي وقتي كه از اقطاع صحبت مي شود از علائم و آثار وموقعيتهاي جغرافيايي به موقعيت آن مي توان پي برد. بعنوان مثال در عصر حاكميت ديلميان دركرمان و لشكركشي معزالدوله يكي از حكام ديلمي به جيرفت،دلفارد و ساردوئيه دربسياري ازبخشهاي رابرنبردهايي به وقوع پيوسته اما بنام كوهستانهاي دنباله جيرفت مطرح شده، همچنين در دوران حكومت آل مظفر دركرمان كه عمادالدين احمد از طرف شاه شجاع در كرمان حكومت داشته كه بعداز مرگ شاه شجاع اين حاكم تسليم سپاهيان اميرتيمور گوركاني شده در قسمتي ازتاريخ كرمان نام رابر براي اولين بار در متون تاريخي عينا“ نقل ميشود.توضيح اينكه دركتب تاريخي مربوط به كرمان اقطاع از موقعيت بسيار مهمي برخوردار ميباشد و تأثيرگذاري اقطاع در وقايع جنوب شرق ايران مشهوداست. از آباداني منطقه رابر در قرن هشتم نوشته اي وجود دارد كه از آن مي توان استفاده نمود اين منطقه جزء مناطق برجسته كرمان محسوب مي شده است اين نوشته مربوط به ماركوپولو سياح مشهوري است كه درآن زمان به ايران مسافرت نموده و در سفرنامه خوداز تعداد معدودي از شهرهاي آبادايران نام برده از جمله اين معدود شهرها و مناطق رابر است.
مهمترين زيارتگاهها و اماكن مذهبي بخش رابر عبارتند از1- امامزاده سيدابراهيم(سيدمرتضي) در روستاي سيدمرتضي 2-امامزاده شاه مرتضي در روستاي اسلام آباد3-امامزاده سيدابوالقاسم در روستاي لنگر4-زيارتگاه سيدخوشنام و پيرخوشنام واقع درتنگل هوني5-زيارتگاه پيريكه در مزرعه پيريكه6-امامزاده ميرمرتضي درروستاي كنگري7-پيرباباشاهي واقع در شهررابر8-زيارتگاه سيدابوالقاسم معروف به جد ميرهادي واقع در شهر رابر و 43 گلزار مقدس شهداي دوران دفاع مقدس.
فصل دوم گزارش هيأت بررسي و شناسايي سرشاخه هاي هليلرود در مورد بخش رابر بدين شرح مي باشد:
ارتفاعات سربه فلك كشيده لاله زار، هزار،جبال بارز،ماران وديگر ارتفاعات پست تر تشكيل يك جزيره آب و هوايي در غرب سرزمين خشك و تفتيده كرمان را داده است كه هرساله باعث جذب نزولات جوي فراوان شده و بارشهاي فراواني را پديد آورده مي آورد. بارشهاي سالانه درارتفاعات يادشده باعث جاري شدن هليلرود به عنوان يكي از بزرگترين و پرآب ترين رودهاي دايمي ايران شده است. اين رود خروشان بعد از سيراب نمودن دره ها ودشتهاي مرتفع بين اين سلسله جبال وارد دشت جيرفت شده و اين دشت آبرفتي را تبديل به دشتي رسي و حاصلخيز نموده است. اين جريان دايمي در كنارساير استعدادهاي طبيعي شرايط ايده آلي را براي ايجاد و تكوين تمدنهاي بشري در دوره هاي پيش ازتاريخ و حتي دوره هاي اسلامي مهيا نموده است. حفاريهاي غيرمجاز در دشت جيرفت درسالهاي اخير ناخواسته غبار از چهره بهشتي گمشده دراين دشت پهناور برداشت و گورستانها و تپه هاي عظيمي را از هزاره سوم قبل از ميلاد تا دوره هاي متأخرتر به محققان عرصه باستان شناسي و تاريخ شناسان نمايان ساخت.اين خود انگيزه اي شد تا كاوشهاي باستان شناسي در دشت جيرفت آغاز گردد و هر روزه نكات تاريكي از تاريخ اين منطقه روشن شود. اما در كنار آغاز مطالعات باستان شناسي در دشت جيرفت حفاريهاي گسترده قاچاقچيان اشياء عتيقه درارتفاعات شمالي اين دشت باعث توجه دوبــاره به سرشاخه هاي هليلـــرود گرديــد مطالعات بسيار اندك و بررسيهاي پراكنده اي در سرشاخــه هاي هليلرود در دهه هاي گذشته توسط هيأتهاي ايراني و خارجي انجام گرفته بود اما انجام يك بررسي جامع وكامل با توجه به اهميت فراوان اين ارتفاعات و دشتهاي مرتفع مابين ضروري مي نمود. بدين جهت به پيشنهاد مديريت محترم ميراث فرهنگي كرمان و حمايت پژوهشكده باستان شناسي نگاره به همراه تني چند از كارشناسان استان برنامه علمي و سيستماتيكي را براي بررسي جامع باستان شناسي سرشاخه هاي هليلرود درسالجاري آغاز نمود. نخستين فصل بررسي و شناسايي درتابستان سالجاري بمدت يك ماه انجام گرفت در طي اين بررسي كه از شرقي ترين قسمتهاي سرشاخه هاي هليلرود آغاز و تا نزديكي روستاهاي شهر رابرانجام گرفت حدود نودوپنج محوطه باستاني شناسايي و ثبت و ضبط گرديد. با توجه به كوهستاني بودن منطقه و صعوبت كار بررسي تصميم گرفته شد كه كل منطقه طي فازهاي مختلف زماني بررسي گرددو در هر فاز قسمتي از ارتفاعات و دره ها و سرشاخه ها ودشتهاي مرتفع مورد بررسي و شناسايي قرارگرفته و گزارش آن تهيه گردد. اما فصل دوم بررسي و وجود چهارده گورستان دوران تاريخي كه تعداد اندكي از آنها مربوط به دوره هاي هخامنشي و پارتي و عمدتا“ متعلق به دوران تاريخي بوده اند نشان دهنده الگوي استقرار جوامع بشري در دوره هاي يادشده در اين سرزمين مرتفع ميباشد. تمامي اين گورستانها بر روي پشته هاي بلند ويا ارتفاعات قرار گرفته است. تمامي گورها داراي معماري سنگي بوده است و از عمق چنداني برخوردار نيستند.تنها با حفر گودالي بسيار كم عمق و سپس سنگ چين پيرامون آن بصورت خشكه چين گور را محصور نموده و پس از تدفين و قراردادن اشياء روي آن را بوسيله قطعات بزرگ سنگ پوشانده و سپس بوسيله لاشه سنگها گورها را تكميل نموده اند متأسفانه بيشتر اين گورها توسط مردم تخريب شده و بجز قطعات شكسته سفال هيچ نوع مواد فرهنگي ديگري در پيرامون قبور متلاشي شده ديده نشد. از تاريخ 7/4/82 لغايت 19/4/83 سه فصل برنامه بررسي و شناسايي در منطقه رابر انجام شده كه هر فصل بطور متوسط 45 روز ادامه يافته كه در طي اين مدت حدودا“ 292 اثر شناسايي شده كه از اين آثار شناسايي شده تقريبا“ 105 اثر مربوط به دوران تاريخي –اسلامي و نود و پنج اثر مربوط به دوران پيش ار تاريخ و 92 محوطه فلزكاري كهن شناسايي شده اين آثار فقط در محدوده ارتفاعات تا محل تلاقي رودخانه رابر (روستاي نهربادام)و شكل گيري رودخانه هليل رود شناسايي شده اند كه پيش بيني مي شود در فصلهاي بعدي برنامه بررسي و شناسايي اين تعداد به حدود هشتصدو پنجاه اثر ارتقاء يابند.ارتفاعات سربه فلك كشيده اين منطقه از يك سو شرايط آب و هوايي مناسب را براي سكونت انسان بويژه در ماههاي گرم سال فراهم آورده است و از سوي ديگر خشونت طبيعت زمينه را براي ايجاد سازه هاي تدافعي مانند قلعه ها را فراهم آورده است.دراين منطقه ارتفاعات منفرد زيادي قلعه ناميده مي شود مانند قلعه ديلم،قلعه سنگ عشق،قلعه سنگ و… اما بررسيهاي باستان شناسي نشان داد كه تنها بعضي از اين قلعه ها براي ايجاد سازه هاي تدافعي استفاده شده اند و بيشتر اينگونه عناوين بخاطر تشابه كلمه قله با قلعه بوده است و در واقع هيچ نوع بقاياي معماري و يا آثار استقراري بر روي آن مشاهده نشده است اما دومورد از اين قله هاي صعب العبور دردوره هاي اسلامي و بويژه در دوره سلجوقي براي ايجاد قلعه هاي دفاعي بكار رفته است و در رأس آنها بقاياي حصارها ،پله هاي سنـگي و پراكـــندگي انـــــدك مــــواد فرهنگي بويژه سفالهاي لعابدار ديده شد.اين ارتفاعات با داشتن خشونت طبيعي تنها براي ايجاد سازه هاي دفاعي بكارنرفته است بلكه حفره ها،اشكفت ها و غارهاي بسياري كه بصورت طبيعي و گاها“ مصنوعي دردره ها و دامنه هاي پرشيب ديده مي شود مورد استفاده مردمان درروزگاران گذشته جهت استقرار و يا مكانهاي امني درهنگام خطر بوده است. شناسايي بيش از شش غار واشگفت كه بقاياي استقرارهاي امروزي هرگونه آثار استقرارهاي گذشته را مخدوش نموده بود گواهي براين مدعاست.
اگرچه هيچگونه آثار وشواهدي از استقرار مردمان پيش از تاريخ درمنطقه مورد مطالعه ديده نشد اما شناسايي هفده محوطه استقراري كه حداقل ده مورد آنها مربوط به دوره هاي تاريخي بود نشان دهنده گسترش استقرارهاي انساني دراين منطقه بعنوان منطقه اي ييلاقي دردوره هاي تاريخي بويژه دوره ساساني و دوره هاي اسلامي بخصوص دوره سلجوقي و دوره هاي متأخرتر مانند صفويه مي باشند. در محدوده مورد مطالعه راههاي تابستاني فراواني بوسيله گروه بررسيگر شناسايي و ثبت و ضبط گرديد. از آن جمله راههاي ارتباطي ميان شهرها و روستاهاي منطقه مورد مطالعه با دشتهاي پيرامون مانند دشت جيرفت وكرمان. بيشتر اين راهها توسط جهانگردان و سياحان ايراني واروپايي طي شده و هريك شرح مفصلي ازاين راهها ومنازل بين آنها آورده اند. يكي ازمهمترين اين منازل كاروانسرايي است بنام كاروانسراي شيرزاد كه بين دو راه باستاني رابر به كرمان قرارگرفته است. اين راه از روستاهاي سيه بنوئيه واشكان عبور نموده و بعد از گذشتن ازقلعه سنگ عشق به شيرينك رسيده و بعد از قريه العرب و نگار به كرمان ميرسد.به دليل طولاني بودن راه وعبور آن ازميان دره هاي صعب العبور وعميق در ميانه راه كاروانسرايي براي استراحت كاروانيان درمحلي بنام قلعه سنگ عشق بنا شده است. اين كاروانسرا از بهترين نمونه هاي كاروانسراهاي كوهستاني اين منطقه است كه با سنگهاي رودخانه اي وملاط ساروج ساخته شده است.وجود آب فراوان وجويباران خروشان در اين منطقه ساخت هرنوع سازه آبي مانند سد و بند را منتفي ساخته است. تنها دردشتهاي مرتفع ميان رشته كوهها و آن هم براي فصول گرم سال قنواتي بسياركوتاه با چاههاي كم عمق و مادر چاههاي نه چندان عميق آب دامنه ها را به درون دشت هدايت كرده اند. اما كشت غلات و فراواني آب باعث شده تا ازنيروي آب جاري براي به چرخش درآوردن چرخاب آسياهاي آبي بهره گرفته اند و با استفاده از نيروي آب غلات را به آرد تبديل نموده اند. ازاينگونه سازه هاي آبي بيش از دهها مورد شناسايي گرديد كه همگي داراي معماري يكسان شامل كانال آبرساني،تنوره سنگ،ساروجي و فضاي اصلي براي نصب چرخاب و سنگ آسياب ازشن وملاط گل بود.براساس حوزه آبريز، رودهاي تشكيل دهنده هليلرود به شش قسمت به شرح زير تقسيم گرديد.
1-حوزه آبريز رود خاردان 2-حوزه آبريز رود هنزا
3-حوزه آبريز رود سرمشك 4-حوزه آبريز رودبر
5-حوزه آبريز رود رابر 6-حوزه آبريز رودبافت
ادامه مطلب
لینک نوشته| نوشته شده در ساعت 23:32 توسط : محسن مهدی پور رابری




